

آه من پشت سرت، در پی خونخواهی نیست
آه بسیار ولی حیف بزنگاهی نیست
آهم ای کاش اثر داشت به هنگام وداع
هیچ چیزی سر وقت، آنچه که میخواهی نیست
شب پس از رفتن تو، طالب یلدا شدن است
شب پس از ماه رخت، در پی هر ماهی نیست
بیش از این ماندن در پیله تن، جایز نیست
رفتن از خانه ی ویران شده، خودخواهی نیست
آدمی هیچ، به فرض آهن اگر هم باشد
خم که نه، می شکند، نیست جز این راهی... نیست
#1
پیله ای پوچم که در من آرزویی مرده است
ضربِ شستی از تمامِ نارفیقان ، خورده است
لخته شد در قلبِ من، جریان احساسی که بود
سوزشِ سمتِ چپِ سینه ، مرا آزرده است
کودکِ ترسوی خاله خاله بازی های تو
سالیان سال ، در کنجِ اتاق افسرده است
او که دم از عشق می زد با تمام اشتیاق
مثل بخت ِپوچ من با گریه خوابش برده است
در میانِ خاک گلدان، گوشه ی ایوان دل
یادگارِ روزهای عاشقی ، پژمرده است
مثل فولادی که در زیر فشار از هر طرف
لحظه ای نشکسته اما از کمر تا خورده است
#جوادصارمی
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور