خرید بک لینک

درباره سایت

fببب

آخرین مطالب

امکانات وب

*شعر پیری*

عجب دردیست این پیری
گهی از جان خود سیری
چنان شیری به زنجیری
گهی از غصه میمیری


*گه از درد کمر نالی*
*گه از دیوار و دَر نالی*
*گهی از گوش کر نالی*
*گهی از دَردِ سَر نالی*


زحرف آزرده میگردی
چو گل پژمرده میگردی
گهی افسرده میگردی
گهی دل مُرده میگردی


*گهی زار و پریشانی*
*شبیهِ طفل میمانی*
*گهی یاد رفیقانی*
*چنان دانی که زندانی*


گهی میترسی از مُردَن
به قبرستان تورا بُردن
گه از نوشیدن و خوردن
گهی با طعنه آزردن


*به مانند دماسنجی*
*گهی بیست و گهی پَنجی*
*سخن را گه نمیسَنجی*
*گهی از حرف میرَنجی*


کُنی یادِ جوانی را
غرورِ آنچنانی را
توانِ پهلوانی را
واینک ناتوانی را


*در این دنیایِ دیوانه*
*حکیمی یا که فرزانه*
*نگهبانی تو بر خانه*
*برایِ اهلِ کاشانه*


همه بر خویش درگیرند
سراغت را نمیگیرند
شغالانِ جوان شیرند
ولی شیران به زنجیرند


*بدان یوسف اگر شیری*
*سنان و تیغ و شمشیری*
*سراسر علم و تدبیری*
*سرانجامش ولی پیری*


برچسب: نویسنده: امیر حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 16:40

صفحه بندی