هفته نامه سلامت - محبوبه ریاستی: مانند او در عرصه بازیگری کم هستند؛ هم صدای خوبی دارد، هم بازی خوبی و هم هنرهای زیادی. در کارنامه هنری اش کارهای زیبایی را ثبت کرده است؛ از بازی در فیلم «مادر» گرفته تا «معصومیت از دست رفته» و «پرنده کوچک خوشبختی». امین تارخ از آن هنرمندانی است که برای به دست آوردن جایگاه امروزش به کسی متکی نبوده و از ابتدا خودش مسیر زندگی اش را انتخاب کرده است. با او به بهانه بازی در سریال «گاهی به پشت سرت نگاه کن» گفت و گو کرده ایم.از حال و هوای این روزهایتان بگویید.تقریبا روزها
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
طبق گزارش گروه رسانهای شرق، دیروز ساعت چهاروده دقیقه بعدازظهر به وقت آمریکا، برق در پنج استان شمال شرقی آمریکا و بخشی از مناطق جنوب شرقی کانادا قطع شد و هنوز بعد از گذشت 24 ساعت، برقرار نشده و خسارات عمدهای وارد کرده و اسباب شرمندگی آمریکاست که در سال 76 که قطع عمده برق داشته، تعهد کرده بود، مانع تکرار آن شود. قطارها و هواپیمایی و فرودگاه و تصفیهخانهها و پمپها و اکثر مراکز مهم صنعتی و خدماتی و تجاری تعطیل شده و مردم پیاده رفتوآمد دارند و شهرها تعطیل است. دربارۀ علت قطع برق، هنوز نظر در
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
برترینها - پریسا قلیچپور: فصل دوم «بامداد خمار» آمده، اما یک سؤال قدیمی هنوز سر جای خودش است: این سریال دقیقاً قرار است چه زمانی آغاز شود؟ برای سریالی که پشتوانهاش یکی از شناختهشدهترین رمانهای عامهپسند معاصر است، «بامداد خمار» عجیبترین نوع مشکل را دارد: قصه دارد، بازیگر دارد، دکور دارد، پول دارد، کارگردان شناختهشده دارد؛ اما ریتم و فیلمنامهای که بتواند همه اینها را کنار هم بنشاند، ندارد.فصل دوم در حالی آغاز شده که مخاطب انتظار دارد بعد از یک وقفه طولانی، روایت بالاخره شتاب بگیرد و شخص
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
یش از آنکه روی فرش قرمزها ظاهر شوند، کنسرتهای بزرگ برگزار کنند یا به ستارههای هالیوود تبدیل شوند، بسیاری از مشهورترین چهرههای امروز، برای تأمین هزینههای زندگی خود مشاغلی جامعاً معمولی و گاه عجیب داشتند.برخی از آنها در رستوران و نانوایی کار میکردند، بعضی فروشرسانینده یا اپراتور مرکز تماس بودند و تعدادی دیگر شغلهایی داشتند که تصور ارتباطشان با یک ستاره جهانی در روز جاری تقریباً غیرممکن است؛ از پوشیدن لباس مرغ و آرایش موهای مردگان گرفته تا رام کردن شیر در سیرک.
در ادامه، نگاهی به عجیبترین
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست درباره ی کسی به کار میرود که حرص و طمعش را معیار و ملاکی نباشد و بیش از میزان قابلیت و شایستگی انتظار لطف و مساعدت داشته باشد.این ضرب المثل از جنبه ی دیگر هم مورد استفاده و اصطلاح قرار میگیرد و آن موقعی است که شخص در ازای تقصیر و خطای نابخشودنی که از او سرزده نه تنها اظهار انفعال و شرمندگی نکند بلکه متوقع نوازش و محبت و نازشست هم باشد.
در این گونه موارد است که اصطلاحا میگویند : «فلانی دو قورت و نیمش باقی است.» یعنی با تمتعی فراوان از کسی یا چیزی هنوز ناسپاس
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: اولگ گوردیفسکی یکی از مهمترین مأموران اطلاعاتی بریتانیا در دوران جنگ سرد بود. او به مدت یازده سال برای سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (MI6) جاسوسی کرد. اینکه توانست در تمام این سالها همکاران خود در کاگب را فریب دهد، بهتنهایی دستاوردی شگفتانگیز بود؛ اما شگفتانگیزتر از آن، فرارش در تابستان ۱۹۸۵ بود؛ زمانی که رؤسای مشکوکش او را بهسرعت از لندن به مسکو فراخواندند و افسران گزارشهای بریتانیا با طراحی عملیاتی پیچیده، او را از چنگ مأموران شوروی
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
مطابق دادهها انتشار یافته تابناک، حمید رسایی این بار هم بهجای پاسخگویی درباره ادبیات توهینآمیز خود، راهی برای ادامه همان جنجال پیدا کرده است؛ او در واکنش به انتقادها نوشته که از «الاغ» عذرخواهی میکند، اما از مسئولانی که آنها را با چنین تعبیری خطاب کرده، عذرخواهی نخواهد کرد. ظاهراً در منطق این نماینده مجلس، شأن و حرمت یک حیوان بیشتر از مسئولانی است که در حساسترین شرایط کشور، مأموریت مذاکره و دفاع از منافع ملی را برعهده دارند!مسئله فقط یک توهین یا یک شوخی سیاسی نیست. وقتی نماینده مجلس، مذاکر
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
برترینها: اگر هنوز فکر میکنید فقط خودتان گاهی حواسپرت میشوید، این آمار احتمالاً نظرتان را عوض میکند.طبق گزارش تازه سالانه اسنپ، فقط در سال ۱۴۰۴ بیش از یک میلیون و ۳۷۵ هزار وسیله داخل خودروها جا مانده است؛ آماری که حاکی از آن است فراموشکاری بعضیها واقعاً حد و مرز نمیشناسد.
در این فهرست، همهچیز پیدا میشود؛ از ۲۶۱ هزار کارت بانکی، ۱۷۸ هزار کیف، ۱۳۷ هزار گوشی موبایل و ۲۷ هزار ایرپاد گرفته تا لباس عروس، یک کنسول PS۵، قابلمه قرمهسبزی، قفس طوطی و حتی یک نوزاد شیرخواره!جالبتر اینکه تهران هم
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
برترینها: در مدت اخیرً کاربری در توییتر تحلیلی قابلتأمل درباره ترافیک جادههای شمالی، بهویژه محور چالوس، در تعطیلاتی مانند تعطیلات اخیر منتشر کرده است. این تحلیل خیلی زود با واکنش کاربران همراه شد و برخی نیز با اشاره به تجربههای شخصی خود، نکات جالبی درباره دلایل شکلگیری ترافیک، رفتار مسافران و وضعیت جادههای شمال مطرح کردند.این کاربر نوشت: "از ترافیک جاده چالوس باز شوکه شدید و تبدیلش کردید به خبر! که اگر مردم ایران وضع مالی بدی دارند، پس چرا جادهها اینقدر شلوغه؟ خب این رو هم بنویسید این ش
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
ناصر تقوایی ؛ هنرمندی که سکوتش هم هنر بودتقوایی در میان دوستداران سینما به عنوان فیلمسازی گزیدهکار شناخته میشود که با وجود کمبودن آثارش، از لحاظ کیفیت کارنامهی هنری بسیار پربار و درخشانی دارد.عصر ایران ؛ نهال موسوی - بیستودوم تیر ماه برای اغلب فیلمسازان ایران فقط یک روز در تقویم است، برای ناصر تقوایی اما، همین روز، خلاصهی سرنوشتش هم هست: مردی که در جنوب به دنیا آمد، در قابی ایستاد که خودش برایش سه ساعت وقت میگذاشت تا یک شی را سانتیمتری جابهجا کند، و بعد، سالها هیچ فیلمی نساخت. امسال اما
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور
معرفی کتاب (3749) بهترین کتابهای فوتبالی برای علاقهمندان به ... یگو آرماندو مارادونانویسنده: هری هریسمترجم: ثنا ولی نژادانتشارات: نشر گلگشتهری هریس، نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی، در این کتاب که نشر گلگشت آن را با ترجمهی ساناز علیپور و ثنا ولینژاد منتشر کرده به سراغ مارادونا، اسطورهی آرژانتینی و یکی از جنجالیترین و نابغهترین بازیکنان تاریخ فوتبال، رفته است. خیلیها مارادونا را با جام جهانی ۱۹۸۶ و با گل پرحرفوحدیث «دست خدا» میشناسند، اما نویسنده گذشته از زندگی حرفهای او به زندگی شخصی
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور




فاطمه ارغوان
حماسهها از همان نخستین زمانی که انسان توانست داستانهای خود را بازگو کند، زاده شدند؛ روایتهایی با محوریت جنگ، قهرمانی و سرنوشت که از تلاش انسان برای معنابخشیدن به جهان پیرامونش حکایت داشتند. بسیاری از این داستانها در دل فرهنگهای کهن متولد شدند و با گذر زمان، نهتنها از بین نرفتند، بلکه به ستونهای اصلی ادبیات جهان نیز تبدیل شدند.
درواقع آنچه ما امروز از آنها با عنوان کتابهای حماسی یاد میکنیم، تنها روایتهایی از نبردها و قهرمانیها نیستند، بلکه داستانهایی هستند که ریشه در باورها، اسطورهها و جهانبینی تمدنهای مختلف دارند. از این رو، بسیاری از این آثار را میتوان ترکیبی از حماسه و اسطوره دانست؛ نوشتههایی که علاوهبر روایت یک داستان پرهیجان، تصویری از فرهنگ و ذهنیت مردمان دوران خود را نیز ارائه میدهند.در ادامه با برخی از بهترین کتاب های حماسی در تاریخ ادبیات جهان آشنا میشویم؛ آثاری که هرکدام بهنوعی نمایندهی یک تمدن، یک فرهنگ و یک سنت روایی هستند و بسیاری از آنها هنوز هم الهامبخش نویسندگان، فیلمسازان و هنرمندان معاصر به شمار میروند.


نویسنده: سیدمحمد دبیر سیاقی
انتشارات: نشر قطره
شاهنامهی فردوسی را بیتردید میتوان یکی از مهمترین و ماندگارترین آثار ادبیات جهان دانست. این اثر که سرایش آن حدود سی سال به طول انجامید، تاریخ اسطورهای و حماسی ایران را از آفرینش جهان تا پایان دوران ساسانیان روایت میکند. شاهنامه علاوهبر ارزش ادبی و زبانی، از منظر فرهنگی نیز اهمیت بسیار زیادی دارد؛ چراکه بخش بزرگی از هویت تاریخی و اسطورهای ایران در دل همین اثر حفظ شده است.
در شاهنامه با شخصیتهایی روبهرو میشویم که هرکدام نماد نوعی از قهرمانی هستند: از رستم، قهرمان بیبدیل داستانهای حماسی گرفته تا سیاوش، سهراب، اسفندیار و بسیاری دیگر. داستانهایی مانند رستم و سهراب، نبرد رستم و اسفندیار یا ماجرای ضحاک و فریدون، نهتنها از مشهورترین روایتهای کتابهای حماسی ایران محسوب میشوند، بلکه در میان آثار ادبی جهان نیز جایگاهی ویژه دارند.
بسیاری از پژوهشگران، شاهنامه را عالیترین نمونه از منظومه حماسی در ادبیات فارسی و حتی یکی از مهمترین آثار حماسی جهان میدانند. دلیل قرارگرفتن شاهنامه در فهرست بهترین کتابهای حماسی نیز دقیقاً همین جامعیت و عظمت آن است؛ اثری که در آن اسطوره، تاریخ، اخلاق و قهرمانی در کنار هم قرار گرفته و تصویری گسترده از جهانبینی ایرانیان باستان ارائه میدهند.


شاهنامه فردوسی به نثر
نویسنده: سید محمد دبیر سیاقی
انتشارات: آوانامه


نویسنده: هومر .
مترجم: سعید نفیسی
انتشارات: انتشارات پر
ایلیاد یکی از قدیمیترین و مشهورترین آثار حماسی در ادبیات یونان باستان است که نگارش آن به شاعر افسانهای یونانی، هومر، نسبت داده میشود. این منظومهی حماسی، داستان بخشی از جنگ تروا را روایت میکند؛ جنگی که میان یونانیان و مردم شهر تروا رخ داد و بعدها به یکی از مشهورترین روایتهای اسطورهای در جهان تبدیل شد.
تمرکز اصلی ایلیاد بر خشم آشیل، بزرگترین جنگجوی یونانی، و پیامدهای آن در میدان نبرد است. در طول داستان، شخصیتهای انسانی در کنار خدایان یونانی ظاهر میشوند و دخالت آنها در سرنوشت قهرمانان، فضای داستان را به شدت اسطورهای میکند. همین حضور پررنگ خدایان، ایلیاد را به اثری تبدیل کرده است که مرز میان حماسه و اسطوره را بهخوبی نشان میدهد.
ایلیاد به دلیل ساختار روایی قدرتمند، شخصیتپردازی عمیق و تصویرسازیهای درخشان از جنگ و قهرمانی، همواره در فهرست حماسههای معروف جهان قرار داشته است. اهمیت این اثر تنها به قدمت آن محدود نمیشود؛ بلکه تأثیری که بر ادبیات غرب گذاشته، آن را به یکی از پایههای اصلی روایتهای حماسی در تاریخ تبدیل کرده است.


نویسنده: هومر .
مترجم: سعید نفیسی
انتشارات: انتشارات پر
ادیسه را میتوان ادامهای معنوی بر ایلیاد دانست، هرچند موضوع آن کاملاً متفاوت است. این اثر نیز به هومر نسبت داده میشود و داستان بازگشت قهرمان یونانی، اودیسئوس، به خانهاش در ایتاکا را روایت میکند؛ سفری که به جای چند هفته، ده سال طول میکشد (اودیسئوس در مجموع ۲۰ سال از ایتاکا دور بود: ۱۰ سال جنگ تروا و ۱۰ سال سرگردانی برای بازگشت).
در طول این سفر، اودیسئوس با موجودات عجیب، خدایان خشمگین و خطرهای فراوان روبهرو میشود؛ از سیکلوپ غولپیکر گرفته تا جادوگرانی مانند سیرسه و موجودات افسانهای مانند سیرنها، همگی فضایی اسطورهای به داستان میبخشند. در کنار این عناصر خارقالعاده، موضوعاتی مانند وفاداری، هوش، فریب و ارادهی انسان برای بازگشت به خانه نیز در مرکز داستان قرار دارند.
این اثر نهتنها یک داستان جذاب ماجراجویانه است، بلکه تصویری از ارزشها و باورهای یونان باستان نیز ارائه میدهد؛ به همین دلیل، ادیسه در کنار ایلیاد همواره بهعنوان یکی از مهمترین و بهترین کتابهای حماسی در ادبیات جهان معرفی میشود.


ادیسه
نویسنده: هومر .
گوینده: فریبا فصیحی
انتشارات: نشر صوتی نیک


نویسنده: ویرژیل .
مترجم: میرجلال الدین کزازی
انتشارات: نشر مرکز
انهاید، اثر شاعر رومی، ویرژیل، یکی از مهمترین حماسههای ادبیات لاتین است. این اثر در قرن اول پیش از میلاد نوشته شد و داستان قهرمانی به نام آنئاس (فرزند ونوس یا همان آفرودیت و پهلوان تروایی، آنخیسس) را روایت میکند؛ شاهزادهای تروایی که پس از سقوط شهر تروا، سفری طولانی را آغاز میکند تا سرزمینی تازه برای مردم خود پیدا کند.
داستان انهاید از بسیاری جهات به آثار هومر شباهت دارد. بخشهایی از آن یادآور ایلیاد و بخشهایی دیگر شبیه ادیسه است. با این حال، ویرژیل در این اثر هدفی فراتر از روایت یک داستان ماجراجویانه را دنبال کرده است؛ او تلاش کرده ریشههای اسطورهای و تاریخی امپراتوری روم را توضیح دهد و نشان دهد که سرنوشت روم از همان ابتدا با مسائل پیچیده و تصمیمهای دشوار گره خورده است.
قرارگرفتن انهاید در فهرست بهترین کتابهای حماسی به دلیل تأثیر گستردهی آن بر ادبیات غرب است. این اثر قرنها به عنوان یکی از متون اصلی آموزش ادبیات در اروپا مورد مطالعه قرار میگرفت و همچنان نیز یکی از مهمترین حماسه های معروف جهان به شمار میرود.


نویسنده: ویلیام باک
مترجم: فرنوش اولاد
انتشارات: نشر چرخ
مهابهارات یکی از بزرگترین آثار حماسی در سنت ادبی هند است و بسیاری از پژوهشگران آن را بزرگترین اثر حماسی جهان از نظر حجم و گستردگی میدانند. این منظومهی عظیم که طی قرنها شکل گرفته است، بیش از صد هزار بیت دارد و داستان رقابت و جنگ میان دو خاندان سلطنتی را روایت میکند.
در دل این داستان، روایتهای فرعی فراوانی وجود دارد که به مسائل اخلاقی، فلسفی و مذهبی میپردازند. یکی از مشهورترین بخشهای این اثر، گفتوگوی فلسفی کریشنا و آرجونا در میدان نبرد است که بعدها به متنی مستقل با عنوان «بهگود گیتا» تبدیل شد.
نکتهی جالبتوجه دربارهی مهابهارات این است که ویلیام باک، مترجم برجسته و سانسکریتدان آمریکایی، یکی از تأثیرگذارترین نسخههای انگلیسی این اثر را ارائه کرده است، تا جاییکه بی.ای. وننوتن در مقدمهی نسخهی سانسکریت مهابهارات مینویسد که بهجز ترجمهی باک، هیچ نسخهی انگلیسی دیگری نتوانسته «ترکیب دین و روحیهی نظامی» موجود در متن اصلی را تا این حد دقیق منتقل کند. ترجمهی او که در سراسر دنیا با تصاویر باشکوه منتشر شده، بهنوعی یک بازآفرینی ادبی از این اثر ارزشمند محسوب میشود.
مهابهارات نهتنها یک اثر ادبی، بلکه بخشی از میراث فرهنگی و مذهبی هند به شمار میرود. حضور خدایان، قهرمانان نیمهخدایی و مفاهیم عمیق فلسفی باعث شده است که این اثر در مرز میان اسطوره، دین و حماسه قرار بگیرد و همین ویژگیها، سبب شدهاند که مهابهارات در تمام فهرستهای موجود از بهترین کتاب های حماسی جایگاهی ویژه داشته باشد.


نویسنده: ن. ک. ساندرز
مترجم: محمداسماعیل فلزی
انتشارات: نشر هیرمند
حماسهی گیلگمش یکی از کهنترین آثار ادبی شناختهشده در تاریخ بشر است که ریشههای آن به تمدنهای باستانی میانرودان بازمیگردد. این اثر که روی لوحهای گِلی به خط میخی نوشته شده بود، داستان یک پادشاه به نام گیلگمش را روایت میکند؛ پادشاهی قدرتمند که در جستوجوی معنای زندگی و راز جاودانگی است.
در آغاز داستان، گیلگمش پادشاهی خودخواه و ستمگر است، اما دوستی او با قهرمانی به نام انکیدو مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. پس از مرگ انکیدو، گیلگمش سفری طولانی را آغاز میکند تا راهی برای غلبه بر مرگ بیابد؛ جستوجویی که در نهایت او را به درکی عمیقتر از زندگی و سرنوشت انسان میرساند.
اهمیت گیلگمش تنها در قدمت آن نیست؛ بلکه در مضامینی است که مطرح میکند: مرگ، دوستی، قدرت و تلاش انسان برای یافتن معنا در جهانی ناپایدار. همین مضامین جهانی باعث شدهاند که حماسهی گیلگمش یکی از مهمترین آثار در میان حماسه های معروف جهان محسوب شود.


نویسنده: اوید .
مترجم: میرجلال الدین کزازی
انتشارات: انتشارات معین
کتاب افسانههای دگردیسی، اثر شاعر رومی، اوید، مجموعهای از روایتهای اسطورهای است که در قالب شعری بلند گردآوری شدهاند. اووید در این اثر بیش از دویست داستان اسطورهای را به هم پیوند داده و روایتی گسترده از اساطیر یونان و روم ارائه داده است.
این اشعار حماسی که با خلق جهان آغاز شده و با مرگ جولیوس سزار به پایان میرسد، دربردارندهی داستانهایی چون حکایت جیسون و آرگونوتها، اورفئوس و اوریدیس، جنگ تروآ، اکو و نارسیس، ددالوس و ایکاروس و هرکول بوده و موضوع اصلی آن، همانطور که از نامش پیدا است، دگرگونی یا تبدیلشدن شخصیتها از شکلی به شکل دیگر است؛ از انسان به حیوان، گیاه یا حتی ستاره.
با اینکه افسانههای دگردیسی به شکل سنتی یک حماسهی واحد مانند ایلیاد یا ادیسه نیست، اما ساختار منظوم و روایتهای اسطورهای آن باعث شده است که در بسیاری از فهرستهای ادبی در کنار آثار حماسی قرار بگیرد. در واقع، اهمیت این کتاب در تأثیر گستردهای است که بر ادبیات و هنر اروپا گذاشته است. بسیاری از نقاشان، شاعران و نمایشنامهنویسان قرنهای بعد، از داستانهای این کتاب الهام گرفتهاند. به همین دلیل، این اثر نیز در میان مهمترین آثار مرتبط با اسطوره و حماسه در جهان قرار میگیرد.


نویسنده: جی. آر. آر. تالکین
مترجم: رضا علیزاده
انتشارات: انتشارات روزنه
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور




بجنورد- ایرنا- طرح ملی غربالگری سلامت زنان سرپرست خانوار در خراسان شمالی به ایستگاه ۳۵ درصد رسیده است؛ مسیری که تاکنون به شناسایی چهار مورد سرطان پستان و آغاز درمان آنان انجامیده، اما موانعی مانند سالمندی، اشتغال و ترس از تشخیص بیماری، سرعت اجرای آن را کاهش داده است.
به گزارش ایرنا، در میان هزاران زن سرپرست خانواری که هر روز بار سنگین تامین معاش، تربیت فرزند و مدیریت زندگی را بر دوش میکشند، سلامت جسمی اغلب آخرین دغدغهای است که به آن فرصت رسیدگی پیدا میکنند.
زنانی که بسیاری از آنها سالها دردهایشان را پشت لبخند یا مشغلههای روزمره پنهان کردهاند و مراجعه به مراکز درمانی را به فردایی نامعلوم موکول کردهاند. اکنون طرح ملی غربالگری سلامت زنان سرپرست خانوار تلاش میکند این فاصله را کمتر کند، اما آمارها نشان میدهد هنوز راهی طولانی تا پوشش کامل این جامعه هدف باقی مانده است.
بر اساس اعلام مدیرکل بهزیستی خراسان شمالی؛ از مجموع سه هزار و ۵۶۴ زن سرپرست خانوار تحت پوشش این نهاد، تاکنون هزار و ۲۱۰ نفر معادل ۳۵ درصد از آغاز اجرای طرح ملی غربالگری سلامت در آبانماه ۱۴۰۴، مورد غربالگری جسمی قرار گرفتهاند و روند اجرای طرح برای سایر افراد همچنان ادامه دارد.
نکته امیدوارکننده این طرح، شناسایی بهموقع چهار زن مبتلا به سرطان پستان است؛ زنانی که اگر این غربالگری انجام نمیشد، شاید بیماری آنها دیرتر تشخیص داده میشد و فرصت طلایی درمان از دست میرفت. اکنون هزینه درمان و داروی این افراد به صورت رایگان توسط بهزیستی تامین میشود؛ موضوعی که اهمیت غربالگری را بیش از پیش نمایان میکند.


۳۵ درصد؛ هنوز ابتدای مسیر
هرچند اجرای این طرح توانسته بخشی از زنان سرپرست خانوار را زیر چتر خدمات سلامت قرار دهد، اما رسیدن به پوشش تنها ۳۵ درصدی این پرسش را مطرح میکند که آیا این میزان پیشرفت کافی است؟
هزار و ۲۱۰ زن سرپرست خانوار خراسان شمالی غربالگری شدند
غربالگری سلامت تنها یک معاینه ساده نیست؛ مجموعهای از بررسی بیماریهای قلبی، عفونی، دهان و دندان، بیماریهای روده و ریه، غدد لنفاوی، سرطانهای شایع زنان و دیگر بیماریهای صعبالعلاج را در بر میگیرد و در صورت مشاهده علائم، فرد برای اقدامات تخصصیتر به مراکز درمانی ارجاع داده میشود.
بر اساس آمارهای بهزیستی خراسان شمالی، اکنون سه هزار و ۵۶۴ زن سرپرست خانوار تحت پوشش این نهاد قرار دارند که از این تعداد، یک هزار و ۲۱۰ نفر تاکنون در طرح ملی غربالگری سلامت جسمی شرکت کردهاند.
حاصل این غربالگریها نیز قابل تامل است؛ بهطوری که چهار زن مبتلا به سرطان پستان در مراحل اولیه شناسایی شده و هماکنون با حمایت بهزیستی، روند درمان آنان بهصورت رایگان در حال انجام است.


ترس، سالمندی و مشغله
اما چرا با وجود رایگان بودن خدمات، هنوز بخش زیادی از زنان در این طرح شرکت نکردهاند؟
پاسخ را باید در واقعیتهای زندگی این زنان جستوجو کرد. بسیاری از آنها پیش از اجرای طرح، غربالگریهای لازم را انجام دادهاند، اما گروهی دیگر به دلایل مختلف از مراجعه خودداری کردهاند.
سن بالا یکی از مهمترین موانع اجرای طرح است؛ بنا بر اعلام بهزیستی، حدود ۹۰۰ زن تحت پوشش این نهاد بیش از ۶۰ سال سن دارند. از سوی دیگر، اشتغال، مسئولیتهای خانوادگی و شاید مهمتر از همه، ترس از شنیدن یک خبر تلخ باعث شده برخی ترجیح دهند اصلا از وضعیت سلامت خود مطلع نشوند.
۹۰۰ زن بالای ۶۰ سال در جمعیت هدف؛ سالمندی به یکی از چالشهای اجرای طرح تبدیل شده است
این در حالی است که متخصصان همواره تاکید میکنند تشخیص زودهنگام بسیاری از بیماریها، بهویژه سرطانها، میتواند شانس درمان را به شکل قابل توجهی افزایش دهد؛ همان اتفاقی که برای چهار زن شناساییشده در این طرح رخ داد.
مدیرکل بهزیستی خراسان شمالی تاکید میکند که کمبود اعتبار، مانعی برای اجرای برنامه نیست. سال گذشته هفت میلیارد ریال اعتبار به این طرح اختصاص یافت و امسال نیز اجرای آن ادامه خواهد داشت. اطلاعرسانی دوباره به زنان باقیمانده در دستور کار قرار گرفته تا پوشش غربالگری افزایش یابد.
در استانی که بیش از ۴۶ هزار خانواده از خدمات حمایتی بهزیستی بهرهمند میشوند، سلامت زنان سرپرست خانوار تنها یک موضوع فردی نیست؛ این زنان ستون خانوادههایی هستند که سلامت و پایداری آنها به سلامت مادر یا سرپرست خانواده گره خورده است.
شاید عدد ۳۵ درصد از یک سو نشاندهنده آغاز حرکتی ارزشمند برای مراقبت از سلامت زنان باشد، اما از سوی دیگر، این آمار یادآور واقعیتی مهم است؛ هنوز بیش از نیمی از زنان سرپرست خانوار استان از این فرصت پیشگیرانه بهرهمند نشدهاند.
اگر قرار است غربالگری، جان انسانها را نجات دهد، موفقیت واقعی زمانی رقم میخورد که هیچ زنی به دلیل ترس، کهولت سن یا گرفتاریهای زندگی، از حق آگاهی نسبت به سلامت خود محروم نماند.
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور




سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بهاءالدین مرشدی: در سالهای پایانی دهه هشتاد شمسی کتابی منتشر شد با ترجمه بابک شهاب باعنوان «تاریخچه موسیقی راک»، این کتاب در آن سالها، از معدود کتابهایی بود که درباره سبکهای موسیقی به فارسی ترجمه شد، کتاب را در همان سالها خوانده بودم، اما نام بابک شهاب با انتشار ترجمههای بعدی، بیشازپیش با ادبیات روسیه پیوند خورد و به یکی از مترجمانی تبدیل شد که شاهکارهای این ادبیات را از زبان روسی به فارسی برمیگرداند. به بهانه انتشار رمان «رودین» نوشته ایوان تورگِنِف در نشر دیدآور با او گفتوگو کردم.
ادبیات روسیه اینروزها طرفدار زیاد دارد، نگاهی به فهرست پرفروشهای بازار کتاب کافی است تا نام نویسندگان روس را در صدر آن ببینیم، این علاقه برای من جالب است، جای سوال دارد، از کسی که ادبیات روسیه را میشناسد و کتابهای بسیاری از این زبان به فارسی برگردانده شنیدن دلیل این اقبال، قابل توجه است.
چرا خواننده ایرانی با ادبیات کلاسیک روسیه ارتباط برقرار میکند؟ این مسئله چه ریشهای دارد؟
اینکه خواننده ایرانی با ادبیات روسیه ارتباط برقرار کرده، به نظرم کاملاً طبیعی است. ادبیات کلاسیک روسیه - که کار تخصصی من هم هست - به اصول بنیادین بشر میپردازد. اصولی مثل عشق، زیبایی، صمیمیت، جنگ، مرگ، تولد. تولد همیشه یک واقعه مبارک بوده و مرگ همیشه بد. بشر از زمان باستان تا امروز همیشه فکر میکرده که چه کند عمرش درازتر شود، چگونه بر مرگ غلبه کند، چگونه جنگی اتفاق نیفتد. جنگ همیشه باعث خونریزی، از دست رفتن پسران و شوهران و داغدار شدن مادران و خواهران شده است. دوستی و صمیمیت همیشه خوب بوده، خندیدن خوب و غصه بد بوده است. اینها ارزشهای بنیادین بشر هستند و درواقع همان خیر و شر و زیبایی و زشتی را تشکیل میدهند.
به همین خاطر، نه فقط در ایران، به نظرم هرجا که این ارزشها شناخته شده باشند، مردم ادبیات کلاسیک روسیه را دوست خواهند داشت و با آن ارتباط برقرار میکنند.
ادبیات کلاسیک روسیه چه ویژگیهایی دارد که آن را از دیگر سنتهای ادبی متمایز میکند؟ این ویژگیها چگونه بر مخاطب اثر میگذارند؟
ادبیات روسیه بسیار پندآمیز و پندآموز است، عرفانی است، دینی است و روانشناختی است. این خصوصیات را در ادبیات کشورهای دیگر شاید کمتر ببینیم. ممکن است احساس کنیم ادبیاتشان مادیتر است و آن عمق و ژرفای ادبیات روسیه را ندارد، آنقدر دینی و عرفانی نیست.
برخی دوستان که علاقهمند نیستند، میگویند نمیتوانیم با ادبیات روسی ارتباط برقرار کنیم و نمیدانیم چرا، ولی احساس میکنیم برای ما مناسب نیست. شاید علتش همین باشد که ادبیات روسی همیشه دارد چیزی را به شما یاد میدهد؛ انگار میگوید این راه خوب است، این راه بد است. گاهی انتخاب را هم برایتان نمیگذارد و نشان میدهد که دشمنی چه نتایج بدی دارد و دوستی چه نتایج خوبی. شاید این پندآموز بودن و پندآمیز بودن ادبیات به مذاق کسی خوش نیاید، یا عرفانی بودن و پیوندهای محکم با دین و خداشناسی و اسطورهها را هر کسی نپسندد.
اما در کل، ادبیاتی که بسیار به دل مینشیند و بسیار احساساتی است، با عواطف انسان ارتباط مستقیم پیدا میکند و اولین اثرش را روی احساسات میگذارد. تصور من از ادبیات روسیه این است که قلب ما را مانند یک مزرعه آماده میکند. ادبیات روسیه با ابزاری به نام احساس و عواطف، این زمین را شخم میزند و نرم میکند. نه فقط روسیه، هنر اصلاً کارش همین است، اما در ادبیات روسیه این موضوع پررنگتر است. دل را آماده میکند برای کاشته شدن آن دانه، یعنی پیام اثر، آن مفهوم و ارزشی که قرار است به من ارائه شود و در دلم کاشته شود و به درختی بدل گردد. نویسندگان و هنرمندان روس در این زمینه بسیار ماهرند.
اخلاقگرایی در ادبیات روسیه از کجا ریشه میگیرد؟ آیا این ویژگی را باید حاصل اندیشه تولستوی دانست یا بخشی از سنت ادبی و فرهنگی روسیه است؟
تولستوی خودش ساخته و پرداخته جامعه روسیه است. او برخی صفات و خصوصیات را برجسته کرد، اما آفریننده این ویژگیها نبود؛ خودش برآیندی از این فرایند بود. ما میدانیم که در روسیه حتی «تولستوییسم» به عنوان یک کیش و باور شکل گرفت و پیروانی پیدا کرد، اما نمیتوانیم بگوییم تولستوی آفریننده این تفکر بود؛ او شکل جدیدی به آن بخشید. خود تولستوی هم همیشه در یک مسیر حرکت نکرد.
نویسندههای روس - دستکم آنهایی که ما میشناسیم و دوست داریم - برخلاف آنچه ممکن است به نظر برسد، آدمهای خیلی اخلاقگرایی نبودند. چخوف، داستایفسکی، تورگِنِف ، تولستوی... هیچکدام پاک و منزه نبودند. فرشتگان خداوند نبودند؛ اتفاقاً خطاکار بودند، قمارباز بودند، زنباره بودند. اما به نظر من این گناهها را باید بر آنها بخشید. چون یکی باید این کارها را میکرد تا به من انسان ساده راه را یاد بدهد. میگفت: «ببین من این راه را رفتم، اینطور بود. تو اگر میخواهی برو، اگر نمیخواهی نرو، ولی پایانش این است.» آنها آمدند و برای من توصیف کردند که گناه چیست، چگونه میتواند باشد و چه اتفاقی برایم میافتد اگر آن را تکرار کنم.
این آدمها باید زندگی را تجربه میکردند. کسی که در خانه بنشیند و خود را محصور کند، نمیتواند تولستوی شود. تولستوی باید قمار میکرد، باید تجربه میکرد، سفر میکرد، دوستان زیادی داشت، بحث میکرد و آدمها را میشناخت. خودش لباس رعیت میپوشید و در شهر قدم میزد، با مردم صحبت میکرد و کسی نمیفهمید که او تولستوی است. حتی یکبار که میخواستند نمایشنامهاش را در تئاتر اجرا کنند، با لباس ساده رفت و کسی او را نشناخت. تا اینکه بعداً فهمیدند این تولستوی، نمایشنامهنویس، آنجاست. تولستوی باید اینها را تجربه میکرد تا بتواند «جنگ و صلح» را بیافریند. بدون تجربه ممکن نیست.
پس بیایید نویسندگان روس را ببخشیم و این را لازمه کارشان بدانیم. ما که کاری از دستمان برنمیآید؛ خدا میبخشدشان.


رمان «رودین» چه جایگاهی در کارنامه تورگِنِف و تاریخ ادبیات روسیه دارد؟ شخصیت رودین چگونه و در چه بستر تاریخی شکل گرفت؟
«رودین» نخستین رمان تورگِنِف است. پیش از آن، تورگنیف داستانهای کوتاه مینوشت. این رمان، مدخلی بود برای ورود او به دنیای رمان، و رمان بسیار زیبایی از کار درآمد و استقبال زیادی هم شد.
چرا این رمان نوشته شد؟ در سال 1825، واقعه مهمی در روسیه رخ داد: شورش دسامبریستها توسط نیکلای اول سرکوب شد و خفقان سیاسی و ایدئولوژیک سنگینی در روسیه حاکم گشت. کسی نمیتوانست نظر خود را بیان کند. روشنفکران روس، انسانهای آگاه و تحصیلکردهای بودند که زبان فرانسه میدانستند، اساطیر روم و یونان را میشناختند، با اندیشمندان آلمان آشنا بودند، اما به خاطر استبداد تزاری نمیتوانستند کاری انجام دهند. آنها میدانستند کشور باید متحول شود، میدانستند جای دیگری آسمانش آبیتر و علفش سبزتر است، اما در انحصار تزار گرفتار شده بودند. اینجاست که «آدم زیادی» پدید میآید.
«آدم زیادی» که در ادبیات روسیه مطرح میشود، در شخصیت رودین چگونه نمود پیدا میکند؟
تورگِنِف نخستین بار این اصطلاح را در داستان «یادداشتهای یک آدم زیادی» رایج کرد. آدم زیادی مثل اسب پنجم در درشکه است؛ درشکه چهار اسب دارد و اسب پنجم اضافی است، هم خودش اذیت میشود و هم دیگران را اذیت میکند، اما باید بسته باشد و حضور داشته باشد.
رودین هم همان آدم زیادی است؛ بسیار میداند، سخنور خوبی است، با علم و اندیشه روز آشناست، اما نمیتواند کاری بکند. هر کاری شروع میکند شکست میخورد و بزرگترین شکستش در ساحت عشق است؛ میبیند نمیتواند مسئولیتپذیر باشد، نمیتواند ازدواج کند و زندگی تشکیل دهد. حتی خودش هم نمیداند عاشق هست یا نه، و به صداقت احساسش شک دارد.
ما این آرکیتایپ یا کهنالگوی «آدم زیادی» را در کارهای دیگر هم میبینیم: در «یوگنی یگین» پوشکین، در «قهرمان عصر ما» لرمانتف، و اینجا در «رودین» تجلی یافته است.
البته جنگ کریمه هم اتفاق افتاد؛ جنگی که روسیه در آن شرکت کرد و شکست سختی خورد. پس از آن بود که روشنفکران به این فکر افتادند که جامعه نیاز به اصلاحات دارد و این جنگ هم باعث پدید آمدن رمانها و داستانهایی شد که یکی از آنها همین «رودین» است.
امروز «رودین» و خود تورگِنِف چه جایگاهی در ادبیات روسیه و جهان دارند؟ از نگاه شما راز ماندگاری آثار کلاسیک چیست؟
تورگِنِف خودش یکی از بزرگترین و شناختهشدهترین نویسندگان روس است و جایگاهی اشغال کرده که هیچ نویسنده دیگری نتوانسته آن را پر کند. شاید قدرت کلاسیکها در این باشد که سه پایه اصلی را کنار هم دارند: پیام، تخیل و زیبایی. یک اثر هنری کامل وقتی ایجاد میشود که این سه پایه کنار هم باشند. اما در بخشی از هنر معاصر، زیبایی را کنار زدهایم. مثلاً چند سطل پر از شن روی هم میگذاریم و منتظر میشویم بریزند و میگوییم این یک پرفورمنس با پیام است. تخیل چندانی در آن نمیبینم و فقط پیام میماند.
گاهی فکر میکنم که مثلاً کسی میآید سبزی و گوجه و خیار میفروشد و داد میزند. این کار برای من پیام دارد و شاید حتی شادم کند، اما آیا این پیام، هنر است؟ آیا میتوان اسم این را هنر گذاشت؟ صرفاً پیامرسانی کافی نیست.


برای فهم آثار تورگِنِف ، از جمله شخصیتهایی مانند پیگاسوف، آشنایی با چه زمینههای تاریخی و فکری لازم است؟
پیگاسوف آدمی است که همیشه سرخورده و مأیوس است. او در عشق شکست خورده، در هر کاری شکست خورده و به جامعه بدبین شده. این چراها مرا درگیر مسائل عمیقی میکند. وقتی میخواهم درباره تورگِنِف صحبت کنم، کار سادهای نیست. باید با اندیشه آلمان آشنا باشم، با آنارشیسم آشنا باشم، با تاریخ روسیه آشنا باشم، با معاصران تورگنیف آشنا باشم و مثلاً چرنیشفسکی را بشناسم. پس صحبت درباره اینها زمان میخواهد.
ما امروز چقدر ادبیات روسیه را میشناسیم و برای شناخت عمیقتر آن چه باید کرد؟
من زمانی میتوانم بگویم تورگِنِف را میشناسم یا تولستوی را میشناسم که بتوانم کل آثارشان را در یک جمله خلاصه کنم. اگر نتوانم، یعنی شناخت کامل ندارم. این وقتی ممکن است که از بیستسالگی روی آنها کار کنم و در پنجاهپنجسالگی یا شصتسالگی به آن جمله برسم.
آیا من باید این کار را انجام دهم؟ خیر. یک انجمن باید باشد، یک گروه، با حمایت مالی و رفتوآمد با ادیبان روسیه، بازدید از خانهموزههای تورگِنِف و پوشکین، خواندن کتابها به زبان اصلی (نیازی نیست حتماً به روسی باشد؛ ترجمه کافی است). پس گستره وسیعی باز میشود و همکاری بین افراد مختلف باید اتفاق بیفتد تا بعد از ده، بیست، بیستوپنج سال بگویند ما تورگنف را میشناسیم. من بهتنهایی نمیتوانم نظر بدهم. شاید کسی بتواند و من خوشحال میشوم پای صحبتش بنشینم و یاد بگیرم.
هر کدام از این نویسندگان – تورگِنِف ، پوشکین، لرمانتف – دریایی هستند و بررسیشان نیاز به عشق دارد: عشق به زبان روسی، به ادبیات روسی، به فرهنگ روسی، عشق به ایران، عشق به زبان فارسی، عشق به خواننده ایرانی. و خلوص نیت میخواهد که بدون تأمین منافع شخصی، آنچه را که هست بازتاب بدهم و به خواننده بشناسانم.
پس من فقط از دید خودم و از دایره محدود شناختم میتوانم درباره تورگِنِف صحبت کنم. این که چه اثری بر ادبیات جهان گذاشته، گفتنش کار من نیست. میدانم اثر گذاشته، اما باید گروهی از دوستان، ادبا و منتقدان حضور داشته باشند و هرکس از دید خودش صحبت کند تا تصویر کاملتری شکل بگیرد.
زبان «رودین» لحنی شاعرانه و فخیم دارد. انتقال این ویژگیها در ترجمه چه چالشها و چه لذتهایی برای شما داشت؟
برای من دشوار نبود؛ لذتبخش بود. چون من ترجمه شعر را بیشتر دوست دارم و کارم را با ترجمه شعر شروع کردم. اما ناشران ما چندان علاقهای به انتشار ترجمه شعر ندارند و بیشتر به رمان توجه دارند؛ آن هم رمانهایی خاص از نویسندگانی خاص. به همین خاطر مجبور شدم سلیقه خودم را در ترجمه نثر هم اعمال کنم و از زبان شاعرانه استفاده کنم.
این یک سلیقه شخصی و دیدگاه خودم است. من معتقدم هنر باید زیبا باشد. هنری که زیبا نباشد، به نظر من هنر نیست. زیبایی یکی از پایههای اصلی هنر است. پس سعی میکنم کار را به زیبایی انجام دهم و اگر زبان اصلی جاهایی زمخت است، آن را کمی زیباتر جلوه دهم. این مسئولیتی است که خودم میپذیرم.
در «رودین» نشانههای سخنوری از سوی خود رودین و دیگر شخصیتها دیده میشود و سخنوری در کل اثر مشهود است. این فضا برای من ایجاد کرد که از زبان شاعرانه و فخیم استفاده کنم.
الان چه اثری را ترجمه میکنید؟
در حال ترجمه شاهکار دیگری از تورگِنِف هستم: «پدران و پسران». کار ترجمه تمام شده و در مرحله بازخوانی است.
با توجه به اینکه ترجمههای دیگری از این اثر وجود دارد، ضرورت ترجمه مجدد چیست؟
یک علت مهم این است که مخاطبانی که با من در ارتباط هستند اصرار داشتند این کار را از روسی ترجمه کنم. تا جایی که میدانم، ترجمههای قبلی از زبانهای ثالث انجام شده بود و شاید این نخستین ترجمه مستقیم از روسی باشد.
اما در کل، به نظرم هر ده سال یک بار کتابها باید بازترجمه شوند. چون زبان پویاست و تغییر میکند، ما آدمها تغییر میکنیم و دیدمان به هنر تغییر میکند. خوب است مترجمانی که حرف تازهای برای گفتن دارند، این کتابها را ترجمه کنند تا از دید جدید به موضوع نگاه کنیم و شاید دنیایمان زیباتر شود.
فرایند ترجمه برای شما چگونه است؟ هنگام ترجمه چه عادتها، حساسیتها و شیوه کاری خاصی دارید؟
خودم را موقع ترجمه دوست ندارم. بداخلاق و حساس میشوم و صداها ممکن است آزارم بدهند. رفتارم تندتر میشود چون ادبیاتی را ترجمه میکنم که بسیار دشوار و عمیق است. هر کلمه ممکن است بابی به یک اندیشه باز کند و نمیتوانم ساده از کنارش بگذرم.
وقتی چیزی مزاحم من میشود و نمیگذارد ترجمه به درستی انجام شود - چه مزاحمت درونی باشد (مثل حال بد) و چه بیرونی - بسیار آزارم میدهد و ممکن است برخورد تندی داشته باشم تا موانع را بردارم. هیچ چیزی را که جلوی ترجمهام را بگیرد تحمل نمیکنم.
نمیدانم چرا باید ترجمه کنم. نزدیک به سی کتاب ترجمه کردهام؛ کافی است، دیگر. میتوانستم بنشینم و لذت ببرم و گذر عمر را تماشا کنم. اما نمیتوانم. دوست دارم ترجمه کنم و میخواهم ادامه بدهم. حاضر نیستم چیزی جلوی این فرایند را بگیرد. حاضرم از هر چیزی بگذرم تا ترجمه را حفظ کنم. به همین خاطر میگویم موقع ترجمه خودم را دوست ندارم و از خودم خوشم نمیآید؛ آدم تلخی میشوم. اما ترجمه را در هر شرایطی ادامه میدهم. شاید فقط یک روز وقفه بیفتد - به خاطر عزاداری یا حال بد - اما باز ادامه میدهم. نمیگذارم هیچ واقعهای ترجمه را متوقف کند.
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور


راهیابی تیم های فوتبال انگلیس و آرژانتین به مرحله نیمه نهایی جام جهانی فوتبال با شکست نروژ و سوئیس/ رویترز






حملات موشکی و پهپادی روسیه به پایتخت اوکراین/ خبرگزاری فرانسه




راهبه های کاتولیک در ونزوئلا در آیین تدفین قربانیان زلزله/ رویترز


کودکان در دفتر ترامپ در کاخ سفید/ UPI


آتش سوزی جنگلی در پرتغال/ EPA


مکیدن شهد گل آفتابگردان از سوی زنبورهای عسل/ EPA


فوک یک تنی در خیابان های تاسمانی استرالیا/ آسوشیتدپرس


جشنواره بالن در استرالیا/ گاردین




تیم فوتبال اسپانیا با شکست بلژیک راهی مرحله نیمه نهایی جام جهانی فوتبال شد./ رویترز




جشنواره سالانه گاوبازی "سان فرمین" در شهر پامپلونا در شمال اسپانیا/ رویترز




مراسم تشییع پیکر رهبر شهید ایران در شهر مشهد/ رویترز


بارش باران سیل آسا در پایتخت چین/ رویترز


12 کشته و 23 زخمی در آتش سوزی جنگلی و مرتعی در جنوب شرق اسپانیا/ رویترز


استقبال مردمی از تیم ملی فوتبال مصر پس از بازگشت از رقابت های جام جهانی در فرودگاه/ رویترز


چادرهای اسکان زلزله زدگان ونزوئلا/ گتی ایمجز


گردشگران در اوج فصل سفرهای تابستانی از دریاچه گل در سیچوان چین بازدید میکنند./ گتی ایمجز


یک باغ گل در قونیه ترکیه/ گتی ایمجز


مسابقات دوچرخه سواری توردوفرانس در فرانسه/ خبرگزاری فرانسه


پر کردن ظرف آب در اردوگاه آوارگان در نوار غزه/ خبرگزاری فرانسه


مسابقات تنیس جام ویمبلدون در انگلیس/ خبرگزاری فرانسه


برچسب:
نویسنده: امیر حسینیپور